ایران انگلیسی شما را به خواندن این متن دعوت می نماید:
اگر در فیلمها، سریالها یا مکالمات انگلیسی با عبارت Figure out روبهرو شدهاید، احتمالاً متوجه شدهاید که ترجمه تحتاللفظی آن همیشه معنای جمله را مشخص نمیکند. Figure out یکی از افعال عبارتی (Phrasal Verbs) بسیار پرکاربرد در زبان انگلیسی است که معمولاً برای صحبت درباره فهمیدن، کشف کردن، پیدا کردن راهحل یا متوجه شدن چیزی استفاده میشود.
در این مقاله با معنی Figure out، ساختار آن، کاربردهای مختلف و مثالهای ساده و کاربردی آشنا میشویم.
Figure out یعنی چه؟
عبارت Figure out بسته به موقعیت میتواند معانی مختلفی داشته باشد، اما رایجترین کاربرد آن عبارت است از:
- فهمیدن
- متوجه شدن
- کشف کردن
- پیدا کردن راهحل
- حل کردن یک مشکل
برای مثال:
I can't figure out this question.
نمیتوانم این سؤال را بفهمم.
We need to figure out what happened.
باید بفهمیم چه اتفاقی افتاده است.
I'll figure it out.
خودم راهش را پیدا میکنم / حلش میکنم.
در واقع، وقتی برای درک یک موضوع یا حل یک مسئله فکر میکنیم و در نهایت به جواب میرسیم، میتوانیم از Figure out استفاده کنیم.
Figure out چه تفاوتی با Understand دارد؟
یکی از سؤالات رایج زبانآموزان این است که اگر Figure out به معنی «فهمیدن» است، چه تفاوتی با Understand دارد؟
Understand بیشتر به معنی «متوجه بودن یا درک کردن» یک موضوع است.
I understand the question.
من سؤال را میفهمم.
اما Figure out معمولاً زمانی به کار میرود که برای فهمیدن یا حل کردن چیزی نیاز به فکر کردن، بررسی کردن یا تلاش کردن داشته باشیم.
I can't figure out the answer.
نمیتوانم جواب را پیدا کنم.
بنابراین میتوان گفت:
Understand = درک کردن
Figure out = با فکر و تلاش فهمیدن یا راهحل پیدا کردن
ساختار Figure out در جمله
یکی از رایجترین ساختارهای استفاده از این عبارت به شکل زیر است:
Subject + figure out + something
مثلاً:
I need to figure out this problem.
باید این مشکل را حل کنم.
She figured out the answer.
او جواب را پیدا کرد.
He is trying to figure out the problem.
او در تلاش است مشکل را حل کند.
همچنین میتوانیم از ضمیرهایی مانند it، this، that بعد از Figure out استفاده کنیم.
I can't figure it out.
نمیتوانم بفهممش / نمیتوانم راهحلش را پیدا کنم.
Don't worry. We'll figure it out.
نگران نباش. حلش میکنیم.
Figure something out یا Figure out something؟
وقتی مفعول جمله یک اسم باشد، هر دو ساختار ممکن است:
Figure out + something
یا:
Figure + something + out
برای مثال:
I need to figure out the problem.
I need to figure the problem out.
هر دو جمله از نظر دستوری درست هستند و معنی مشابهی دارند.
اما وقتی مفعول یک ضمیر مانند it، him، her یا them باشد، باید ضمیر را بین Figure و out قرار دهیم.
درست:
I need to figure it out.
باید راهش را پیدا کنم.
نادرست:
❌ I need to figure out it.
این نکته یکی از موارد مهمی است که هنگام استفاده از Figure out باید به خاطر داشته باشید.
Figure out در زمانهای مختلف
از آنجا که Figure out یک فعل عبارتی است، بخش figure بر اساس زمان جمله تغییر میکند و out ثابت میماند.
حال ساده
I usually figure things out quickly.
من معمولاً مسائل را سریع میفهمم.
She figures out difficult problems easily.
او بهراحتی مشکلات دشوار را حل میکند.
حال استمراری
I'm trying to figure out the answer.
دارم سعی میکنم جواب را پیدا کنم.
He is figuring out how the machine works.
او دارد متوجه میشود دستگاه چگونه کار میکند.
گذشته ساده
I figured out the problem yesterday.
دیروز مشکل را حل کردم.
She finally figured out what happened.
او بالاخره فهمید چه اتفاقی افتاده است.
حال کامل
I've figured it out.
فهمیدمش / راهحلش را پیدا کردم.
آینده
Don't worry. I'll figure it out.
نگران نباش. حلش میکنم.
Figure out برای حل کردن مشکلات
یکی از رایجترین کاربردهای Figure out زمانی است که بخواهیم درباره پیدا کردن راهحل یک مشکل صحبت کنیم.
We need to figure out a way to fix this.
باید راهی برای درست کردن این موضوع پیدا کنیم.
Let's figure out how to solve the problem.
بیایید بفهمیم چطور مشکل را حل کنیم.
I'm trying to figure out what to do next.
دارم سعی میکنم بفهمم قدم بعدی چه کاری است.
در این مثالها، Figure out فقط به معنای «فهمیدن» نیست؛ بلکه مفهوم فکر کردن و پیدا کردن یک راهحل مناسب را نیز منتقل میکند.
Figure out در سؤالها
Figure out در جملههای پرسشی نیز بسیار رایج است.
?Did you figure out the answer
جواب را پیدا کردی؟
?Have you figured out what happened
فهمیدی چه اتفاقی افتاده است؟
?Can you figure out how this works
میتوانی بفهمی این چگونه کار میکند؟
?How did you figure it out
چطور فهمیدی؟
سؤال ?How did you figure it out در مکالمات روزمره بسیار کاربردی است و زمانی استفاده میشود که بخواهیم بدانیم شخص چگونه به یک نتیجه یا پاسخ رسیده است.
Figure out در مکالمات روزمره
برای درک بهتر کاربرد این عبارت، چند نمونه مکالمه را ببینید.
مثال ۱
?A: Do you know how to use this app
میدانی چطور از این برنامه استفاده کنی؟
B: Not yet, but I'll figure it out.
هنوز نه، ولی خودم راهش را پیدا میکنم.
مثال ۲
?A: What's wrong with the computer
مشکل کامپیوتر چیست؟
B: I'm trying to figure it out.
دارم سعی میکنم بفهمم مشکلش چیست.
مثال ۳
?A: Did you find the answer
جواب را پیدا کردی؟
B: Yes! I finally figured it out.
بله! بالاخره فهمیدمش.
مثال ۴
?A: How did you know my password
چطور رمز عبور من را فهمیدی؟
B: I figured it out.
خودم فهمیدم / حدس زدم و متوجه شدم.
عبارتهای پرکاربرد با Figure out
یادگیری Figure out در قالب ترکیبهای رایج به شما کمک میکند این عبارت را راحتتر در مکالمه استفاده کنید.
Figure out the answer
I can't figure out the answer.
نمیتوانم جواب را پیدا کنم.
Figure out the problem
We need to figure out the problem.
باید مشکل را پیدا کنیم.
Figure out a way
We'll figure out a way to help you.
راهی برای کمک به تو پیدا میکنیم.
Figure out what happened
I need to figure out what happened.
باید بفهمم چه اتفاقی افتاده است.
Figure out how
?Can you figure out how to open it
میتوانی بفهمی چطور آن را باز کنیم؟
Figure it out
Don't worry. I'll figure it out.
نگران نباش. حلش میکنم.
تفاوت Figure out و Find out چیست؟
Figure out و Find out هر دو گاهی در فارسی به «فهمیدن» یا «متوجه شدن» ترجمه میشوند، اما کاربردشان یکسان نیست.
Find out بیشتر به معنای کسب اطلاعات و متوجه شدن یک حقیقت یا واقعیت است.
مثلاً:
I found out that she moved to London.
فهمیدم که او به لندن نقل مکان کرده است.
اما Figure out معمولاً با فکر کردن، تحلیل کردن یا تلاش برای رسیدن به پاسخ همراه است.
I figured out how to fix the computer.
فهمیدم چطور کامپیوتر را تعمیر کنم.
به طور خلاصه:
Find out = با به دست آوردن اطلاعات متوجه شدن
Figure out = با فکر و تلاش فهمیدن یا راهحل پیدا کردن
تفاوت Figure out و Solve
این دو عبارت نیز در بعضی موقعیتها میتوانند معنای مشابهی داشته باشند.
Solve بهطور مستقیم به معنی حل کردن است و بیشتر برای مشکلات، معماها، مسائل و موقعیتهای مشخص استفاده میشود.
I solved the problem.
مشکل را حل کردم.
اما Figure out میتواند علاوه بر حل کردن، مفهوم فهمیدن نحوه انجام یک کار یا متوجه شدن یک موضوع را نیز منتقل کند.
I figured out how to use the machine.
فهمیدم چطور از دستگاه استفاده کنم.
بنابراین Figure out از نظر کاربرد کمی گستردهتر است و در مکالمات روزمره بسیار رایج است.
چند مثال ساده برای تمرین Figure out
برای اینکه این عبارت را بهتر به خاطر بسپارید، جملههای زیر را تمرین کنید:
I can't figure it out.
نمیتوانم بفهممش.
I'll figure it out.
حلش میکنم.
She figured out the answer.
او جواب را پیدا کرد.
We need to figure out what happened.
باید بفهمیم چه اتفاقی افتاد.
He is trying to figure out the problem.
او در تلاش است مشکل را حل کند.
?Can you figure out how it works
میتوانی بفهمی چطور کار میکند؟
I finally figured out the answer.
بالاخره جواب را پیدا کردم.
Let's figure out what to do next.
بیایید بفهمیم قدم بعدی چه کاری است.